تبليغاتX
تنها به هدف می اندیشم و مرگ نمی تواند

تنها به هدف می اندیشم و مرگ نمی تواند

حتی حواسم را پرت کند...

پیش به سوی 22 خرداددددددددددد

۱ سال گذشت...از روزهای پر از آرزو و امید

امید رسیدن به عدالت و آزادی

۱سال گذشت از  روزهای سبز شهرمان،از روزهای شادی و شور مردم

افسوس که آن همه امید و آرزو را پرپر کردند

افسوس که جواب اعتماد مردم را با تقلب و دروغ دادند

و افسوس که شهر سبزمان را با خونمان سرخ کردند

هموطن!!! ۱سال از کودتای انتخاباتی گذشت

۱سال پر از فراز و نشیب، پر از سختی و رنج و پر از امید

امیدی که از یک سال پیش رهایمان نکرده

امید به اینکه " حق "  همیشه پیروز است و باطل رفتنی

هموطن! ۲۲ خرداد برای پاسداشت خون عزیزانی که در راه حق و عدالت و آزادی به شهادت رسیدند ، برای ساختن ایرانی آباد و آزاد و برای مقابله با ظلم بار دیگر گرد هم میاییم

به یاد روزهای سبزی که گذشت و به امید روزهای سبزی که خواهد آمد

همراه شو عزیز

وعده سبز ما، شنبه ۲۲ خرداد

از میدان امام حسین تا آزادی

ساعت ۱۶

ایرانی آزاده جهان چشم به راه است.........ایران کهن در خطر افتاده خبر شو

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

روایت متفاوت انجمن اسلامی از16آذر دانشگاه

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم‌پزشكی تهران: مصرّانه خواهان استعفای فرهاد رهبر و رسیدگی به اتّهامات او هستیم

به گزارش پارلمان نیوز  در هفته جاری انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشكی تهران همزمان با روز دانشجو در روزهای ۱۷آذر و ۱۸ آذر از آن اقدام به صدور دو بیانیه كرده‌اند، كه با توجه به فضای بسته رسانه‌ای، این بیانیه‌ها امكان رسانه‌ای شدن نیافتند.

متن این بیانیه به شرح زیر است:

الملك یبقی مع الكفر و لایبقی مع الظّلم

بیانیه انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشكی تهران

شانزدهم آذرماه هر سال یادآور شهادت سه آذر اهورایی جنبش دانشجویی حق‌طلب ایران مصطفی بزرگ‌نیا، آذر شریعت‌رضوی و احمد قندچی در شانزدهم آذرماه سال سیاه ۱۳۳۲ یعنی نزدیك به چهار ماه پس از كودتای ننگین ۲۸ مرداد است. كسانی كه بدون ترس از جان خود در برابر مأموران رژیم ستم‌شاهی ایستادند و با شهامتی مثال‌زدنی انزجار خود را از شخص اوّل مملكت و قدرت‌های نفرت‌انگیز حامی‌اش فریاد زدند. شهامتی كه باعث شد نام این سه تن برای همیشه در ذهن دانشگاهیان ایران باقی بماند و آن‌ها را دانشجویان همیشة دانشگاه تهران نگه دارد.

شانزدهم آذر امسال را امّا در حالی پشت سر گذاشتیم كه اتّفاقات بی‌نظیری در تاریخ دانشگاه در این روز رخ داد. اگر در شانزدهم آذر ۳۲ این مأموران مزدور حكومت بودند كه به زور اسلحه به دانشگاه ریختند و حرمت نهاد مقدّس دانشگاه را شكستند، امسال امّا این مسئولان دانشگاه تهران بودند كه با علم به تمام اتّفاقاتی كه ممكن است بیفتد، اجازه ورود گروه‌های مختلفی از غیر دانشجویان طرفدار دولت را از.... به دانشگاه صادر كردند. این افراد كه با بیش از پانزده اتوبوس و مینی‌بوس از نقاط مختلف شهر تهران به دانشگاه آورده شده بودند با كارت‌هایی كه روی آن‌ها عنوان «جشن الغدیر» حك شده بود، وارد دانشگاه شدند. در شرایطی كه در هر یك از درهای ورودی دانشگاه نیروهای متعدّد انتظامات به كرّات كارت‌های دانشجویان را بررسی می‌كردند و حتّی مانع ورورد دانشجویان فاقد كارت با هولوگرام جدید می‌شدند، این افراد كه از لحاظ ظاهری به صورت مشخصی با دانشجویان تفاوت داشتند، به راحتی وارد دانشگاه می‌شدند.

دیروز دانشگاه تهران شاهد حضور نیروهایی بود كه مجهز به گاز اشك‌آور، گاز فلفل، باتوم الكتریكی، چماق، چاقو و میلگرد بودند و بی‌رحمانه به دانشجویان حمله می‌بردند و از همه این ابزارها كه انحصار ..بر علیه دانشجویان استفاده كردند و نهایتا پس از قربانی كردن مذهب و عدالت و انسانیت، ...، نماز فتح خواندند.

...دیروز دانشگاه تهران شاهد ضرب و شتم و بازداشت فرزندان خود، تنها به جرم حضور در دانشگاه در روز «دانشجو» بود.

دیروز دانشگاه تهران، شاهد بود كه چگونه نیروهایی معلوم‌الحال به دفتر انجمن اسلامی دانشجویان دانشكده فنی یورش برده، اعضای انجمن را مورد ضرب و شتم قرار داده، اموال انجمن را تخریب كرده (به راستی مگر اموال انجمن اسلامی و شیشه های دانشگاه اموال عمومی نیست؟) و بی‌مهابا بر فراز دانشكده فنی پرچم فتح به اهتزاز درآوردند.

دیروز دانشگاه تهران شاهد آن بود كه چگونه با وانت و بلندگو وارد دانشگاه شدند و نوحه خواندند و سینه زدند؛ چگونه بر پیكره زخمی دانشگاه زخمی چندباره زدند و فرزندان ملت را آماج چكمه‌های خود قرار دادند.

دیروز دانشگاه تهران شاهد آن بود كه چگونه اهمال در برخورد سخت و قاطع با آمران حمله به كوی دانشگاه در ۱۸ تیر ۱۳۷۸ و پس از آن ۲۵ خرداد ۱۳۸۸، مسئولین و نیروهای خشونت طلب و سركوبگر را در حمله به حریم دانشگاه و شكستن حرمت شهدای دانشجو در روز دانشجو جری كرده است.

دیروز دانشگاه تهران شاهد دانشجویانی بود كه علیرغم همه تهدیدها و همه تدبیرها برای خالی كردن صحن دانشگاه از حضور آنها به صورت كاملا خودجوش به رسالت تاریخی خود یعنی فریادكردن ظلم و بی‌عدالتی عمل كردند و نشان دادند كه حقیقتا دانشگاه زنده است و زنده خواهد ماند تا همچون همیشه ندای آرمان‌خواهی و عدالت‌طلبی و آزادی‌خواهی ملت ایران باشد.

دیروز دانشگاه تهران شاهد آن بود كه علیرغم آن هم برخورد امنیتی و انضباطی و قضایی در طول چند ماه گذشته و آن همه محروم از تحصیل و ممنوع الورود و … ، هیچ تسلیم و مرعوب نشده است و همچنان عدالت علوی را فریاد می‌كند.

هیچ وجدان بیداری برنمی‌تابد كه این جماعت برای جشن غدیر مولای متقیان آمده‌اند، چرا كه رهروان آن امام همام هیچ‌گاه جواب سخن را با دشنام و حمله و سلاح ندادند و نمی‌دهند و هیچ كسی باور نمی‌كند كه به گفتة برنامة دروغ‌پراكن بیست‌وسی این هیئت آشوبگر برای آمریكاستیزی آمده باشند، چراكه استكبارستیزی با استكبارآفرینی جور درنمی‌آید و آمریكاستیز هرگز دانشجویان بی‌دفاع را در خانة خودشان مورد ضرب‌وشتم قرار نمی‌دهد. اینان آمده بودند تا به تأسّی از سردسته‌های خودشان در بیرون از دانشگاه دانشجویان دختر و پسر را كتك بزنند و آنان را بترسانند؛ بلكه صدایشان در گلو خفه شود، غافل از اینكه «یرِیدُونَ لیطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن یتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ» (همواره می‌خواهند نور خدا را با سخنان باطل [و تبلیغاتِ بى‌پایه] خود خاموش كنند: ولى خدا جز اینكه نور خود را كامل كند، نمی‌خواهد، هر چند كافران خوش نداشته باشند. (سوره توبه، آیه ۳۲)) باز هم به بیراهه رفتند و این درمان درد نیست.

خطابمان به همة مسئولان است؛ آن‌هایی كه در رسیدگی به پرونده‌ی كوی دانشگاه اهمال كردند و كار را به جایی رساندند كه اگر دیروز در ظلمت شب به دانشجویان حمله می‌كردند و همه ابا داشتند كه مسئولیتش را بپذیرند و هر كس مسئولیت را به دیگری حواله می‌كرد، اما امروز به جایی رسیدند كه در روز روشن به خانه‌ی دانشجویان حمله می‌كنند و به نام دانشجو در روز دانشجو، دانشجوی مظلوم حقیقی را مورد ضرب‌وشتم قرار می‌دهند و دانشگاه را هتك حرمت می‌نمایند و مسئولیتش را نیز با افتخار می‌پذیرند.

این هم نشان لیاقتی دیگر بر سینة بی‌كفایت مدیریت دولت حاضر كه در روز دانشجو دانشجویان را زدند و تاریخ را دوباره تكرار كردند. به راستی آیا این همه هزینه و از دست دادن همین یك ذرّه اعتماد باقی‌مانده را برای به‌دست‌آوردن چند دقیقه برنامة تلویزیونی و چند عكس فدا می‌كنید؟ شمایی كه به آسانی آبروی مؤمنان را می‌ریزید و به آن‌ها افترا و بهتان می‌زنید و دروغ می‌گویید، اگر بیست نفر هم جمع می‌كردید می‌‌توانستید در این روزگاری كه همة رسانه‌های ملّی منحصر به شماست آن را طوری جلوه دهید كه هزاران نفر بوده‌اند.

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم‌پزشكی تهران با محكوم كردن این حركت شنیع گروهی بی‌نام‌ونشان كه بسیاری از آن‌ها اصولاً دانشجوی دانشگاه تهران نبودند و بدون مجوز اقدام به برگزاری تجمّع و حمله به دانشجویان كردند، مسئولیت تمام این بی‌حرمتی به دانشجویان را به طور مستقیم متوجه مسئولان دانشگاه تهران و شخص فرهاد رهبر می‌داند كه زمینة حضور جمعی از افراد غیردانشجو را در روز دانشجو فراهم كرده است. افرادی كه با خود اسپری فلفل و باتوم و میل‌گرد برای ضرب‌وشتم دانشجویان وارد دانشگاه كردند، افرادی كه مسجد دانشگاه را هم بلد نبودند، افرادی كه هیچ وقت در دانشگاه نماز نخوانده‌اند تا قبله را بلد باشند و افرادی كه از هیچ توهین و خشونتی ابا ندارند. آقای رهبر كه در اظهارات برخی فرماندهان نظامی تهران اخیراً به عنوان كسی كه درخواست ورود نیروهای نظامی به كوی دانشگاه را در واقعة أسف‌بار ۲۵ خرداد داده بود، مطرح شده این بار نیز ... در خوش‌بینانه‌ترین تحلیل با بی‌مبالاتی دانشجویان را در معرض خطر قرار داد. ..

لذا انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم‌پزشكی تهران مصرّانه خواهان استعفای فرهاد رهبر و رسیدگی به اتّهامات وی در یك دادگاه صالح است و حضور چنین افراد ..را.. بیش از این در رأس دانشگاه تهران به صلاح نمی‌بیند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

شکوایه ای از خدا...

خدایا کفر نمی گویم
پریشانم خدایا کفر نمی گویم
پریشانم
چه می خواهی تو ازجانم
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداواندا
اگر روزی زعرش خود به زیر ایی
لباس فقر بپوشی
غرورت رابرای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گوی
خداوندا
اگر در روز گرما خبر تابستان
تنت بر سایه ی دیوار بگشایی
لبت برکاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف تر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گویی
خداوندا
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر کردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت ، از این بودن از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشد انکس که انسان است و از احساس سرشار است

چه می خواهی تو ازجانم
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداواندا
اگر روزی زعرش خود به زیر ایی
لباس فقر بپوشی
غرورت رابرای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گوی
خداوندا
اگر در روز گرما خبر تابستان
تنت بر سایه ی دیوار بگشایی
لبت برکاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف تر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی
نمی گویی
خداوندا
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر کردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت ، از این بودن از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشد ان کس که انسان است و از احساس سرشار است

 

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

بیانیه شماره ۱۴مهندس موسوی در آستانه سیزدهم آبان صادر شد

مهندس میرحسین موسوی در آستانه روز 13آبان بیانیه شماره 14 خود را خطاب به ملت ایران صادر کرد. نخست وزیر محبوب امام راحل 13 آبان را سبزترین روز سال دانست. به گزارش “کلمه” متن کامل این بیانیه به شرح زیر است.

بسم الله الرحمن الرحیم

در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان یادآور سه حادثه است. در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن چنین نتیجه‌ای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحول‌خواهی باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سال‌ها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است …»

دومین سیزدهم آبان روز رهبران سیزده ساله است؛ دانش‌آموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد یکی از سبعانه‌ترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعیت گذشته عمل کنند از نو به همان نتایج خیره‌کننده دست می‌یابند، حال آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسان‌ها تغییر کرده بود. دیگر حکومت شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شاید به اندازه پدرانشان او را نمی‌شناختند یا سخنانش را نشنیده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه ‌افتادن لازم نبود که پی‌درپی شماتت شوند.

درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهرا این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط امام می‌خواندند، اما در واقع این امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هیچ‌یک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود دانشجویان تصور می‌کردند بعد از چند روز حادثه تمام می‌شود و به خانه‌هایشان باز می‌گردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اول نامید. تنها امامی که درد یک سکوت سیزده ساله را چشیده باشد می‌داند که جامعه‌ای شکل‌یافته از چوب‌های فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حیات پاکیزه‌ای ندارد. او مردم را رهبر می‌پسندید، زیرا می‌دانست که گذر از یک گردنه تاریخ برای سعادت هیچ ملتی کافی نیست. آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت ‌کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده می‌کرد.

آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه می‌رسد. آیا امروز قابل‌تصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست داده‌ایم، و اگر چنین نباشد این نشانه‌ای از ریشه‌های انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشه‌هاست که سبز شده‌ایم، ریشه‌هایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو می‌کنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاط‌آمیز داشته باشیم.

حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافه‌پرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یک‌صدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشه‌های تاریخی‌اش نفع نمی‌برد، و اگر برخی دولت‌های بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه می‌کنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله می‌نشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه‌ وجود دارد برای ملت ما قناعت می‌کنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت ‌‌شویم.

این روزها هر نگاهی که به نگاهی می‌افتد از پیروزی می‌پرسد. کی به آن می‌رسیم؟ چه چیز ما را به آن می‌رساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش می‌اندازد؟ و چه چیز آن را کمال می‌بخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواسته‌ای در جامعه متولد می‌شود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولت‌ها تنها می‌توانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند.

آیا ما هم می‌توانیم بر این مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسان‌ها به قدری که بصیرت و آگاهی از خود به نمایش می‌گذارند در خور نیکویی‌ها قرار می‌گیرند. کما این که در این چند ماه مردم ما بیش از آن که از رنج‌های خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود بهره‌مند شده‌اند.

راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان می‌دهد که ما تا انتها بر سر خواسته‌های خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز می‌گشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز می‌کند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بین‌المللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند می‌شد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد.
شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هسته‌ای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانه‌ها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمی‌کردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیت‌های هسته‌ای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتح‌المبین نامیده شود؟

دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشاده‌دستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراط‌گرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریط‌های دولتمردان ایمن نشده‌ایم، زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریم‌ها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است.

چیزی که ما می‌توانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار زود – مخالفان مردم صحنه را ترک می‌کنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلی‌اش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم.باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.

تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمی‌گذاریم و میراث‌های به جا مانده از مبارزات نسل‌های پیشین را به هیچ تقلیل نمی‌دهیم. و هر آنچه از آرمان‌ها و خواسته‌هایمان که جا بماند با زندگی‌های خود آن را به دست می‌آوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگی‌های ماست.
دستگاه ظاهری می‌تواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباس‌های تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم می‌توانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برنده‌اند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند آنان را در دادگاه‌های نمایشی محکوم کند و نگاه مردم می‌تواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت می‌کنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهین‌آمیز خود خانواده‌های آنان را سرافکنده و خوارشده می‌خواهد و نگاه‌های مردم آنان را در عین تلخ‌کامی‌هایی که می‌چشند سربلند می‌بیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانواده‌ها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر توانایی‌های آنان نگفته‌ایم. دستگاه ظاهری می‌تواند برای این خانواده‌ها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم می‌توانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکه‌های اجتماعی می‌توانند با حمایت‌‌های خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگی‌های ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا می‌بخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگی‌هایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگی‌های خود به آن جهت می‌دهیم.

بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بی‌محابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار می‌آید اگر زندگی‌های ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگی‌های واضح بود ما تنها در صورتی می‌توانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح می‌کردیم و این کار را با زندگی‌های خود انجام می‌دادیم.

البته بسیارند ملت‌هایی که این توانایی خود را به جا نمی‌آورند و ترجیح می‌دهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند.

سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک می‌گویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیت‌های بلندشان آرزو می‌کنم.

میرحسین موسوی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

منو حالا نوازش کن ...

منو حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست

شاید این آخرین باره که این احساس زیبا هست

 منو حالا نوازش کن همین حالا که تب کردم

اگه لمسم کنی شاید به دنیای تو برگردم

هنوزم میشه عاشق موند تو باشی کار سختی نیست

بدون مرز با من باش اگرچه دیگه وقتی نیست

 نبینم این دم ِ رفتن تو چشمات غصه میشینه

 همه اشکاتو میبوسم میدونم قسمتم اینه

 تو از چشمای من خوندی که از این زندگی خستم

 کنارت انقدر آرومم،که از مرگم نمیترسم

 تنم سرده ولی انگار توو دستای تو آتیشه

 خودت پلکامو میبندی که این قصه تموم میشه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

بیانیه شاخه جوانان جبهه مشارکت در اعتراض به حکم صادر شده برای سید‌شهاب‌الدین طباطبایی

متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحِیم
بیش از 120 روز بازداشت، بازجویی، انفرادی، تحقیر، توهین، تهمت، ضرب و شتم و هزاران رفتار غیر انسانی دیگر.
به کدامین گناه؟ با کد امین مجوز؟ بر مبنای کدامین دین و آیین؟ و کدامین اصول اخلاقی؟
چه عجولانه پرده دریدند و حقیقت راستین پس پرده منقش به دین و اخلاق و انسانیت دروغینشان را به نمایش گذاشتند! چه غافلانه فراموش کردند سرنوشت اسلاف هم ذات و هم فکرشان را! چه آسان درس گویای تاریخ را به فراموشی سپردند و چه آسان و سریع هر روز گورهایشان در این برهه از تاریخ را عمیق تر و هولناک تر می کنند! چه آسان گویا می کنند حیرتمان را از عمق حمق و غفلت ظالمان تاریخ! چه آسان فراموش می کنند آیات تذکر خداوند بر پایان ظلم و برچیدگی بساط ظالمان را، که

"وَلَا یَحسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا أنَمَا نُملی لَهُم خَیرٌلِاَنفُسِهِم اِنَمَا نُملِی لَهُم لِیَزدَادُوا اِثمًَا وَ لَهُم عَذَابٌ مُّهِینٌ (آل عمران-178 ) "
"آنها که کافر شدند(حق را پوشاندند و راه طغیان پیش گرفتند) تصور نکنند اگر به آنان مهلت دهیم، به سودشان است! ما به آنان مهلت می دهیم فقط برای اینکه بر گناهان خود بیفزایند؛ و برای آنها، عذاب خوارکننده ای(آماده شده) است. "

چه آسان نشانمان می دهند "صُمٌ بُکمٌ عُمیٌ وَ هُم لَا یَعقِلُون " را.
به راستی که مستی قدرت عجب هوش از سر می برد!

مردم عزیز ایران، دوستان و یاران صادق و متدین و شریف و اندیشمندمان را به جرم همین صفاتشان در بند ظلمی غریب اسیر کرده اند، چرا که شرافت و عقیده شان را به دنیای گروهی دگم اندیش زورمدار نفروختند و زبان از مدح دروغین آنان پاک نگاه داشتند.
دیدید و شنیدید که بر سر کسانی که به قانونی ترین و مدنی ترین و صلحجویانه ترین شکل ممکن برای آینده ایران و ایرانیان از وقت و فکر و عاطفه و زندگی خود بی هیچ ادعا و چشمداشتی هزینه کردند و تنها به بیان و ترویج نظرات دلسوزانه خود پرداختند،چه آوردند!
مردم شریف ایران! بارها گفته اند و ما نیز می گوییم که این جنبش بقای حیات خود را مدیون حضور سبز شما بوده و هست، کنترل نسبی وضعیت فاجعه بار زندان های غیرقانونی، تنها در سایه حضور میلیونی، متداوم، آگاهانه، معترض و مسئولانه شما ممکن شد و قطعا تنها ابزار برای کنترل و خنثی کردن سایر نقشه های کودتاچیان، حضور آگاهانه صاحبان اصلی قدرت یعنی شما مردم عزیز است. حکم های سنگین، به جرم آگاهی و حضور، گواهی بر مدعای کارایی حضور شماست.
مردم عزیز و جوانان پرشور! به تازگی دادگاهی نا عادلانه سید شهاب الدین طباطبایی را که از 28 خردادماه تا کنون در زندان متوهمین پیروزی در انتخابات اسیر است، به 5 سال زندان تعزیری محکوم کرده است. سید شهاب الدین طباطبایی رئیس بخشی از ستاد جوانان میرحسین موسوی و فعال در جبهه قانونی مشارکت ایران اسلامی بوده است. او تنها نمادی از اکثریت جوانان پرشور این عصر و این نسل از ایران است، جوانانی که با شور و شعف و امید در مسیر پیشرفت ایران و بهبود وضعیت نابسامان و ناشایست ایران، گام های آرام و منطقی و قانونی را با صلح و دوستی و نشاط آغاز کرده اند. باید به هوش بود!
این که یک نظام و یک اقلیت حاکم با جوانی که نمادی از اکثریت جوانان آن جامعه است برخوردی چنین جائرانه و سرکوبگرانه نشان دهد خطر بزرگی است، باید به هوش باشیم، نگذاریم تکرار مکرر این ظلم ها وقوع آن را عادی بنمایاند. این خطری است که همه جوانان ایران، یعنی آینده ایران، یعنی شور و سرزندگی ایران و یعنی بقای ایران را تهدید می کند. هشدار می دهیم اگر هنوزعاقل یا دلسوزی در این مجموعه سردرگم تصمیم گیرنده باقی مانده است این نشانه خطر ناک را دریابد و تدبیری کند.
این شیوه برخورد با سید شهاب الدین و سایر فعالان و دلسوزان، یک برخورد حقوقی نیست و تنها برخوردی سیاسی و کینه ورزانه است، این حکم نمادی صریح از سوء استفاده غیر اخلاقی از ابزارهای امنیتی و قضایی برای حذف رقبای سیاسی و افزایش فضای خفقان در جامعه خفقان زده ایران است.
ما جوانان جبهه مشارکت ایران اسلامی همچون سران این حزب تا کنون در برابر تمامی برخوردهای غیر قانونی و غیر انسانی خویشتن داری اختیار کرده و سایرین را نیز به این امر دعوت نموده ایم. اما اینک اعلام می داریم که در صورت تداوم این روند و تایید و اجرای این حکم غیر قانونی، جانب خویشتن داری را فرو گذاشته و دیگران را نیز به آرامش و خویشتن داری دعوت نمی کنیم. ما گمان نمی کنیم ملت ایران بیش از این در مقابل برخوردهای شدید و بی رحمانه و غیرقانونی با فرزندانش تحمل و متانت نشان دهد.
یا خَیرَالفاتِحین، یا خَیرَالحاکِمین، یا سَریع الحِساب، یا غِیاثَ المُستَغیثین، آزادی ایران عزیز را از تو می خواهیم.
مردم شریف ایران، بعد از خدای عالم و قادر بر همه چیز، پناه ما جوانان آغوش گرم شما خانواده بزرگ و مهربان ایرانی است، شما که با آگاهی و مسئولیت و درک متقابل همواره یاری گر و مدافع فرزندان خود بوده و هستید. می دانیم که تنهایمان نمی گذارید.
به امید طلوع سبز امید در ایران عزیز.

شاخه جوانان جبهه مشارکت ایران اسلامی
27/7/88
 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

جنبش سبز

ایرانیان خبر شوید
اینان با ما چه می کنند
باد از یک طرف
طوفان مرگ و لانگون ازیک طرف
صف شکنان را کشته اند
آرش به اشک افتاده است
کوروش به خون غلتیده است
ساقی بجز خون جوان
چیزی ندارد در خمش
این باده پرخون و خم
زلف وطن در باد جم
بر باد بر باد رفت
سبز و سرخ و سفیدش
این ایام سرخست و بس
چیزی بجز جان کسان
ارزان نباشد در وطن
ای خفتگان بی خبر
آتش ز جان ما زدند
شب از حریم بی کسان
خواب خدا دزدیده اند
بر طاقت ایرانیان
ناف شتر ببریده اند
رنگ سبز مرا سوزاندید
با سرسبزی جوانه ها چه می کنید؟؟؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

همبستگی بزرگ وبلاگ نویسان با دانشجویان در بند

۱۴ امرداد ۱۳۸۶ جنبش آزادی خواه و عدالت خواه مشروطه در ایران ۱۰۱ ساله می شود

اما

هنوز دانشجوی ایرانی را به بند می کشند.

۱۴ امرداد سال ۸۶ و ۱۰۱ سالگی مشروطه در حالی می رسد که محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، علی وفقی، بهاره هدایت، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی، عبدالله مؤمنی، بهرام فیاضی، حبیب حاجی‌حیدری، مرتضی اصلاحچی، مجتبی بیات، مسعود حبیبی، سعید حسین نیا، آرش خاندل،اشکان غیاسوند، احمد قصابان، مجید توکلی، احسان منصوری و امیر یعقوبعلی در بند هستند.

به احترام این فرزندان آزادی خواه و عدالت طلب ایران که تعدادی از آن ها وبلاگ نویس نیز هستند، ما جمعی از وبلاگ نویس ها تصمیم گرفته ایم که نام وبلاگهای خود را در این روز به "۱۴ مرداد، روز همبستگی وبلاگ نویس هاي ايراني با دانشجویان دربند" تغییر دهیم.

به اميد آزادي تمامي دوستان دربندمان.

برای ثبت وبلاگ خود و حمایت از این طرح به این "وبلاگ" سر بزنید.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

دختر کوچولو از چند وقت بعد از تولد برادرش پا را تو یک کفش کرده بود که 

با اوتنها باشد .پدر ومادرش زیر بار نمی رفتند چون می ترسیدند او هم مثل 

بیشتر دخترهای ۵ ساله حسودی اش بشود وبلایی سر بچه بیاورد.منتها 

او هیچ نشانه ای از حسادت از خودش بروز نمی داد و با برادرش خیلی  

مهربان بود . دست بردار هم نبود و هر روز که می گذشت بیشتر اصرار  

می کرد . عاقبت پدر و مادرش کوتاه آمدند و گذاشتند چند دقیقه با بچه تنها

 بماند. 

دختر کوچولو با خوشحالی رفت توی اتاق نوزاد و در را بست.لای در کمی باز

مانده بود پدر و مادر کنجکاو می توانستند او را ببینند.دختر کوچولو آهسته  

رفت طرف نوزاد صورتش را چسباند به صورت او و پچ پچ کرد: 

(( نی نی جون به من بگو خدا چه جوریه. من داره یادم میره.))

                                     3t=ستی

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

دیروز جهان کوچک بود و تو کودک و هدف سیبی بود اویخته بر شاخه ای دور از دست. تمنایی داشتی و تقلا کردی و بر سر انگشت ها ایستادی و پاره سنگی زیر پا گذاشتی و از درخت بالارفتی.                                                                        و ان زمان که قلعه درخت را محاصره کردی و ان هنگام که مقاومت سرشاخه ها را در هم شکستی و ان لحظه که نیزه سر پنجه ات قلب سیب را نشانه رفت دیگر نه کودک بودی و نه کوچک که پادشاهی بودی مقتدر فاتح سیبی سرخ بر بالای قلعه ای سبز.                                                                                                        و ان چه ان روز چشیدی طعم شیرین نخستین پیروزی بود در کام تلاش.

                                    -------------------------------------------------  

اما جهان بزرگ شد و تو نیز. و ان سیب هر روز بر شاخه ای دورتر رفت.......                                                                                                  تو بزرگ شدی و شاید نام تو اسکندر; و دیگر اگر تمام سیب های جهان را به تو ببخشند خشنود نخواهی شد... اکنون تو سیبی به بزرگه جهان می خواهی و برای این چنین هدف باید بجنگی و خون بریزی ، اسیر کنی و اتش بزنی و در هم بکوبی ، تا پیش بروی و تسخیر کنی و کام آز از طعم فتح شیرین شود.

                                  -------------------------------------------------

تو بزرگ شدی و شاید نام تو فرهاد و هدف تصاحب قلبی که در سینه دیگری می تپد. و ناگریز باید از بیستون بالا بروی و کوه را بکنی ، ناگریز باید دلت شرحه شرحه باشد و جانت شعله ای در باد و ازمونت را باید به شکیبایی و امید و درد پاسخ گویی.                                                                                                                تو بزرگ شدی و شاید نام تو......شاید قلندری بی نام و نشان. و هدف ان که سرزمین پهناور دل را فتح کنی.  و پله پله تا ملاقات خدا بروی و بر بام های اسمان پا بگذاری و ملکوت را درنوردی. پس نا گزیر باید تازیانه های سلوک را تاب بیاوری و درد های استخوان سوز را ، و بیاموزی نبرد در مصاف عشق و اوردگاه دل را.              

                                -------------------------------------------------

ان که هدف نزدیک را می خواهد رنج کمتری می برد و شادمانی اش نیز کوچک است و ان که افقی دور را می جوید باید که تاوان گران تری بدهد و رنج هایی عظیم تر را بر دوش کشد.                                                                                             ادم ها همه در راهند ، بسیاری اما راهیان راه های نزدیکند ، راه های ساده و پا خورده و جاده های امن.اندکی اما رهروان راه های دورند ، مسیر های صعب و جاده های پر خطر.                                                                                            ان که گام های بلند بر می دارد و محکم ،دور دست ها را می بیند ،و انکه در مداری مایوس دور می زند جز پیش پا را نمی بیند. کاش از خود بپرسیم که کیستیم و در پی چه ،کاش بپرسیم که در کدام راهیم.زیرا که هر راه شیوه ای دارد و رهسپارانی. زیرا که هر راه نشانی دارد و هر راه راهبری. زیرا که هر راه توشه ای می خواهد.               اگر اسکندری ،آز و ایینه می خواهی ، اگر رستمی گرز و غرور ، اگر فرهادی تیشه و عشق و اگر قلندری چارق اهنی و ایمان.........

                                --------------------------------------------------

گاهی هدف مقصدی است رسیدنی. گاهی هدف غایتی است به دست اوردنی. گاهی اما نه رسیدنی در کار است  و نه به دست اوردنی. گاهی...........                                                                                             پیمودن است که زیباست  چگونه پیمودن و رفتن است که نیکوست ،چگونه رفتن.

                                         چکاوک 

                                                             نوشته ای از عرفان نظر اهاری

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

به خدا (2)

من اعتراف دارم ربی!

با مردم از مردم پشت سر هم حرف نزنی نامردی

توبه! روبروی آیینه انکارت میکنم

با او رو در رو با خودت حرف نزنی کافری

توبه!پشت سر خودم دلقک میشوم

 من اعتراف دارم ربی!

به نام دیگری صدایت میزنم به کفر نسبتم میدهند!

من کافر کفری تازه ام

ایمان به تو جرمم شده حالا من کافرم یا مجرم؟

رگم را اما با نام تو میزنم از دور با فاصله آن هاله مقدس

  حالا نزدیکتراین اضطراب

پس من در رکعت چندم خوابم میبرد تا تو قنوتم کنی؟هو!!!!!

              بتسا خانم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

کوچه و کلوچه 1

عشق کی گفته آش کشک و دوغه

 این گفته از هر کی باشه دروغه

بهش بگین دروغ نگه بعد از این

یعنی دروغ نگه برین بش بگین

عشق نداره قیمتی پیش آش

خصوصا اون که کشک و دوغ باشه باش

ستی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

زندان کافیست...

 

           

وقتی خبری از بودنشان نیست ، زندان برایشان کافی است

 

کنون در ِ این اتاق دو قفل دارد و یک کلید

 

همه اسیرند در زندانی بزرگ و من آزاد در اتاقی کوچک اما پر از خاطره...

 

صدایی از این زندان نمی آید

 

گویا من خالق زیباترین زندانم که عذابی ندارد

 

بخواب زندان بان

 

کسی راهی را برای فرار جستجو نمیکند

 

آسوده بخواب...

 

                                التماس دعا

                                 *L.B.L*   

                       

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

به خدا

هو! اول تو بودی اخر یار که تویی

هو!اخر تو بودی اول یار که تویی

هو!اول تو اخر تو تو تو تو ....

پس من کجای این سلسله ام که اوت اخر همه تویی

از تو ام که به تو رانده میشوم

از توام که بی توکفر میشوم

از تو ام که از تو ام که از تو

      بتسا خانم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

"چکاوک پیشاپیش تولدت مبارک" 3.7

اولش همه شکل هم هستیم
کوچولو و کچل
حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است
با اولین گریه بازی شروع میشه
هی بزرگ می شیم ........  بزرگ و بزرگتر
اونقدر بزرگ که یادمون میره
یه روز کوچولو بودیم
دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست
حتی صداهامون
گاهی با هم می خندیم ........ گاهی به هم !
اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده
واسه بردن بازی
روی نیمه ی دوم نمی شه خیلی حساب کرد
گاهی باید برای بردن بازی
بین دو نیمه
دوباره متولد شد !

 

                                              *L.B.L*

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |