تبليغاتX
تنها به هدف می اندیشم و مرگ نمی تواند
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
بیانیه شماره ۱۴مهندس موسوی در آستانه سیزدهم آبان صادر شد

مهندس میرحسین موسوی در آستانه روز 13آبان بیانیه شماره 14 خود را خطاب به ملت ایران صادر کرد. نخست وزیر محبوب امام راحل 13 آبان را سبزترین روز سال دانست. به گزارش “کلمه” متن کامل این بیانیه به شرح زیر است.

بسم الله الرحمن الرحیم

در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان یادآور سه حادثه است. در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن چنین نتیجه‌ای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحول‌خواهی باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سال‌ها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است …»

دومین سیزدهم آبان روز رهبران سیزده ساله است؛ دانش‌آموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد یکی از سبعانه‌ترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعیت گذشته عمل کنند از نو به همان نتایج خیره‌کننده دست می‌یابند، حال آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسان‌ها تغییر کرده بود. دیگر حکومت شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شاید به اندازه پدرانشان او را نمی‌شناختند یا سخنانش را نشنیده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه ‌افتادن لازم نبود که پی‌درپی شماتت شوند.

درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهرا این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط امام می‌خواندند، اما در واقع این امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هیچ‌یک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود دانشجویان تصور می‌کردند بعد از چند روز حادثه تمام می‌شود و به خانه‌هایشان باز می‌گردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اول نامید. تنها امامی که درد یک سکوت سیزده ساله را چشیده باشد می‌داند که جامعه‌ای شکل‌یافته از چوب‌های فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حیات پاکیزه‌ای ندارد. او مردم را رهبر می‌پسندید، زیرا می‌دانست که گذر از یک گردنه تاریخ برای سعادت هیچ ملتی کافی نیست. آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت ‌کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده می‌کرد.

آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه می‌رسد. آیا امروز قابل‌تصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست داده‌ایم، و اگر چنین نباشد این نشانه‌ای از ریشه‌های انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشه‌هاست که سبز شده‌ایم، ریشه‌هایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو می‌کنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاط‌آمیز داشته باشیم.

حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافه‌پرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یک‌صدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشه‌های تاریخی‌اش نفع نمی‌برد، و اگر برخی دولت‌های بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه می‌کنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله می‌نشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه‌ وجود دارد برای ملت ما قناعت می‌کنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت ‌‌شویم.

این روزها هر نگاهی که به نگاهی می‌افتد از پیروزی می‌پرسد. کی به آن می‌رسیم؟ چه چیز ما را به آن می‌رساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش می‌اندازد؟ و چه چیز آن را کمال می‌بخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواسته‌ای در جامعه متولد می‌شود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولت‌ها تنها می‌توانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند.

آیا ما هم می‌توانیم بر این مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسان‌ها به قدری که بصیرت و آگاهی از خود به نمایش می‌گذارند در خور نیکویی‌ها قرار می‌گیرند. کما این که در این چند ماه مردم ما بیش از آن که از رنج‌های خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود بهره‌مند شده‌اند.

راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان می‌دهد که ما تا انتها بر سر خواسته‌های خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز می‌گشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز می‌کند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بین‌المللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند می‌شد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد.
شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هسته‌ای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانه‌ها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمی‌کردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیت‌های هسته‌ای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتح‌المبین نامیده شود؟

دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشاده‌دستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراط‌گرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریط‌های دولتمردان ایمن نشده‌ایم، زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریم‌ها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است.

چیزی که ما می‌توانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار زود – مخالفان مردم صحنه را ترک می‌کنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلی‌اش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم.باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.

تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمی‌گذاریم و میراث‌های به جا مانده از مبارزات نسل‌های پیشین را به هیچ تقلیل نمی‌دهیم. و هر آنچه از آرمان‌ها و خواسته‌هایمان که جا بماند با زندگی‌های خود آن را به دست می‌آوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگی‌های ماست.
دستگاه ظاهری می‌تواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباس‌های تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم می‌توانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برنده‌اند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند آنان را در دادگاه‌های نمایشی محکوم کند و نگاه مردم می‌تواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت می‌کنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهین‌آمیز خود خانواده‌های آنان را سرافکنده و خوارشده می‌خواهد و نگاه‌های مردم آنان را در عین تلخ‌کامی‌هایی که می‌چشند سربلند می‌بیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانواده‌ها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر توانایی‌های آنان نگفته‌ایم. دستگاه ظاهری می‌تواند برای این خانواده‌ها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم می‌توانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکه‌های اجتماعی می‌توانند با حمایت‌‌های خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگی‌های ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا می‌بخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگی‌هایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگی‌های خود به آن جهت می‌دهیم.

بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بی‌محابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار می‌آید اگر زندگی‌های ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگی‌های واضح بود ما تنها در صورتی می‌توانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح می‌کردیم و این کار را با زندگی‌های خود انجام می‌دادیم.

البته بسیارند ملت‌هایی که این توانایی خود را به جا نمی‌آورند و ترجیح می‌دهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند.

سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک می‌گویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیت‌های بلندشان آرزو می‌کنم.

میرحسین موسوی

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
منو حالا نوازش کن ...

منو حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست

شاید این آخرین باره که این احساس زیبا هست

 منو حالا نوازش کن همین حالا که تب کردم

اگه لمسم کنی شاید به دنیای تو برگردم

هنوزم میشه عاشق موند تو باشی کار سختی نیست

بدون مرز با من باش اگرچه دیگه وقتی نیست

 نبینم این دم ِ رفتن تو چشمات غصه میشینه

 همه اشکاتو میبوسم میدونم قسمتم اینه

 تو از چشمای من خوندی که از این زندگی خستم

 کنارت انقدر آرومم،که از مرگم نمیترسم

 تنم سرده ولی انگار توو دستای تو آتیشه

 خودت پلکامو میبندی که این قصه تموم میشه

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
بیانیه شاخه جوانان جبهه مشارکت در اعتراض به حکم صادر شده برای سید‌شهاب‌الدین طباطبایی
متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحِیم
بیش از 120 روز بازداشت، بازجویی، انفرادی، تحقیر، توهین، تهمت، ضرب و شتم و هزاران رفتار غیر انسانی دیگر.
به کدامین گناه؟ با کد امین مجوز؟ بر مبنای کدامین دین و آیین؟ و کدامین اصول اخلاقی؟
چه عجولانه پرده دریدند و حقیقت راستین پس پرده منقش به دین و اخلاق و انسانیت دروغینشان را به نمایش گذاشتند! چه غافلانه فراموش کردند سرنوشت اسلاف هم ذات و هم فکرشان را! چه آسان درس گویای تاریخ را به فراموشی سپردند و چه آسان و سریع هر روز گورهایشان در این برهه از تاریخ را عمیق تر و هولناک تر می کنند! چه آسان گویا می کنند حیرتمان را از عمق حمق و غفلت ظالمان تاریخ! چه آسان فراموش می کنند آیات تذکر خداوند بر پایان ظلم و برچیدگی بساط ظالمان را، که

"وَلَا یَحسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا أنَمَا نُملی لَهُم خَیرٌلِاَنفُسِهِم اِنَمَا نُملِی لَهُم لِیَزدَادُوا اِثمًَا وَ لَهُم عَذَابٌ مُّهِینٌ (آل عمران-178 ) "
"آنها که کافر شدند(حق را پوشاندند و راه طغیان پیش گرفتند) تصور نکنند اگر به آنان مهلت دهیم، به سودشان است! ما به آنان مهلت می دهیم فقط برای اینکه بر گناهان خود بیفزایند؛ و برای آنها، عذاب خوارکننده ای(آماده شده) است. "

چه آسان نشانمان می دهند "صُمٌ بُکمٌ عُمیٌ وَ هُم لَا یَعقِلُون " را.
به راستی که مستی قدرت عجب هوش از سر می برد!

مردم عزیز ایران، دوستان و یاران صادق و متدین و شریف و اندیشمندمان را به جرم همین صفاتشان در بند ظلمی غریب اسیر کرده اند، چرا که شرافت و عقیده شان را به دنیای گروهی دگم اندیش زورمدار نفروختند و زبان از مدح دروغین آنان پاک نگاه داشتند.
دیدید و شنیدید که بر سر کسانی که به قانونی ترین و مدنی ترین و صلحجویانه ترین شکل ممکن برای آینده ایران و ایرانیان از وقت و فکر و عاطفه و زندگی خود بی هیچ ادعا و چشمداشتی هزینه کردند و تنها به بیان و ترویج نظرات دلسوزانه خود پرداختند،چه آوردند!
مردم شریف ایران! بارها گفته اند و ما نیز می گوییم که این جنبش بقای حیات خود را مدیون حضور سبز شما بوده و هست، کنترل نسبی وضعیت فاجعه بار زندان های غیرقانونی، تنها در سایه حضور میلیونی، متداوم، آگاهانه، معترض و مسئولانه شما ممکن شد و قطعا تنها ابزار برای کنترل و خنثی کردن سایر نقشه های کودتاچیان، حضور آگاهانه صاحبان اصلی قدرت یعنی شما مردم عزیز است. حکم های سنگین، به جرم آگاهی و حضور، گواهی بر مدعای کارایی حضور شماست.
مردم عزیز و جوانان پرشور! به تازگی دادگاهی نا عادلانه سید شهاب الدین طباطبایی را که از 28 خردادماه تا کنون در زندان متوهمین پیروزی در انتخابات اسیر است، به 5 سال زندان تعزیری محکوم کرده است. سید شهاب الدین طباطبایی رئیس بخشی از ستاد جوانان میرحسین موسوی و فعال در جبهه قانونی مشارکت ایران اسلامی بوده است. او تنها نمادی از اکثریت جوانان پرشور این عصر و این نسل از ایران است، جوانانی که با شور و شعف و امید در مسیر پیشرفت ایران و بهبود وضعیت نابسامان و ناشایست ایران، گام های آرام و منطقی و قانونی را با صلح و دوستی و نشاط آغاز کرده اند. باید به هوش بود!
این که یک نظام و یک اقلیت حاکم با جوانی که نمادی از اکثریت جوانان آن جامعه است برخوردی چنین جائرانه و سرکوبگرانه نشان دهد خطر بزرگی است، باید به هوش باشیم، نگذاریم تکرار مکرر این ظلم ها وقوع آن را عادی بنمایاند. این خطری است که همه جوانان ایران، یعنی آینده ایران، یعنی شور و سرزندگی ایران و یعنی بقای ایران را تهدید می کند. هشدار می دهیم اگر هنوزعاقل یا دلسوزی در این مجموعه سردرگم تصمیم گیرنده باقی مانده است این نشانه خطر ناک را دریابد و تدبیری کند.
این شیوه برخورد با سید شهاب الدین و سایر فعالان و دلسوزان، یک برخورد حقوقی نیست و تنها برخوردی سیاسی و کینه ورزانه است، این حکم نمادی صریح از سوء استفاده غیر اخلاقی از ابزارهای امنیتی و قضایی برای حذف رقبای سیاسی و افزایش فضای خفقان در جامعه خفقان زده ایران است.
ما جوانان جبهه مشارکت ایران اسلامی همچون سران این حزب تا کنون در برابر تمامی برخوردهای غیر قانونی و غیر انسانی خویشتن داری اختیار کرده و سایرین را نیز به این امر دعوت نموده ایم. اما اینک اعلام می داریم که در صورت تداوم این روند و تایید و اجرای این حکم غیر قانونی، جانب خویشتن داری را فرو گذاشته و دیگران را نیز به آرامش و خویشتن داری دعوت نمی کنیم. ما گمان نمی کنیم ملت ایران بیش از این در مقابل برخوردهای شدید و بی رحمانه و غیرقانونی با فرزندانش تحمل و متانت نشان دهد.
یا خَیرَالفاتِحین، یا خَیرَالحاکِمین، یا سَریع الحِساب، یا غِیاثَ المُستَغیثین، آزادی ایران عزیز را از تو می خواهیم.
مردم شریف ایران، بعد از خدای عالم و قادر بر همه چیز، پناه ما جوانان آغوش گرم شما خانواده بزرگ و مهربان ایرانی است، شما که با آگاهی و مسئولیت و درک متقابل همواره یاری گر و مدافع فرزندان خود بوده و هستید. می دانیم که تنهایمان نمی گذارید.
به امید طلوع سبز امید در ایران عزیز.

شاخه جوانان جبهه مشارکت ایران اسلامی
27/7/88
 

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
جنبش سبز

ایرانیان خبر شوید
اینان با ما چه می کنند
باد از یک طرف
طوفان مرگ و لانگون ازیک طرف
صف شکنان را کشته اند
آرش به اشک افتاده است
کوروش به خون غلتیده است
ساقی بجز خون جوان
چیزی ندارد در خمش
این باده پرخون و خم
زلف وطن در باد جم
بر باد بر باد رفت
سبز و سرخ و سفیدش
این ایام سرخست و بس
چیزی بجز جان کسان
ارزان نباشد در وطن
ای خفتگان بی خبر
آتش ز جان ما زدند
شب از حریم بی کسان
خواب خدا دزدیده اند
بر طاقت ایرانیان
ناف شتر ببریده اند
رنگ سبز مرا سوزاندید
با سرسبزی جوانه ها چه می کنید؟؟؟

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
همبستگی بزرگ وبلاگ نویسان با دانشجویان در بند

۱۴ امرداد ۱۳۸۶ جنبش آزادی خواه و عدالت خواه مشروطه در ایران ۱۰۱ ساله می شود

اما

هنوز دانشجوی ایرانی را به بند می کشند.

۱۴ امرداد سال ۸۶ و ۱۰۱ سالگی مشروطه در حالی می رسد که محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، علی وفقی، بهاره هدایت، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی، عبدالله مؤمنی، بهرام فیاضی، حبیب حاجی‌حیدری، مرتضی اصلاحچی، مجتبی بیات، مسعود حبیبی، سعید حسین نیا، آرش خاندل،اشکان غیاسوند، احمد قصابان، مجید توکلی، احسان منصوری و امیر یعقوبعلی در بند هستند.

به احترام این فرزندان آزادی خواه و عدالت طلب ایران که تعدادی از آن ها وبلاگ نویس نیز هستند، ما جمعی از وبلاگ نویس ها تصمیم گرفته ایم که نام وبلاگهای خود را در این روز به "۱۴ مرداد، روز همبستگی وبلاگ نویس هاي ايراني با دانشجویان دربند" تغییر دهیم.

به اميد آزادي تمامي دوستان دربندمان.

برای ثبت وبلاگ خود و حمایت از این طرح به این "وبلاگ" سر بزنید.

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 

دختر کوچولو از چند وقت بعد از تولد برادرش پا را تو یک کفش کرده بود که 

با اوتنها باشد .پدر ومادرش زیر بار نمی رفتند چون می ترسیدند او هم مثل 

بیشتر دخترهای ۵ ساله حسودی اش بشود وبلایی سر بچه بیاورد.منتها 

او هیچ نشانه ای از حسادت از خودش بروز نمی داد و با برادرش خیلی  

مهربان بود . دست بردار هم نبود و هر روز که می گذشت بیشتر اصرار  

می کرد . عاقبت پدر و مادرش کوتاه آمدند و گذاشتند چند دقیقه با بچه تنها

 بماند. 

دختر کوچولو با خوشحالی رفت توی اتاق نوزاد و در را بست.لای در کمی باز

مانده بود پدر و مادر کنجکاو می توانستند او را ببینند.دختر کوچولو آهسته  

رفت طرف نوزاد صورتش را چسباند به صورت او و پچ پچ کرد: 

(( نی نی جون به من بگو خدا چه جوریه. من داره یادم میره.))

                                     3t=ستی

 
|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 

دیروز جهان کوچک بود و تو کودک و هدف سیبی بود اویخته بر شاخه ای دور از دست. تمنایی داشتی و تقلا کردی و بر سر انگشت ها ایستادی و پاره سنگی زیر پا گذاشتی و از درخت بالارفتی.                                                                        و ان زمان که قلعه درخت را محاصره کردی و ان هنگام که مقاومت سرشاخه ها را در هم شکستی و ان لحظه که نیزه سر پنجه ات قلب سیب را نشانه رفت دیگر نه کودک بودی و نه کوچک که پادشاهی بودی مقتدر فاتح سیبی سرخ بر بالای قلعه ای سبز.                                                                                                        و ان چه ان روز چشیدی طعم شیرین نخستین پیروزی بود در کام تلاش.

                                    -------------------------------------------------  

اما جهان بزرگ شد و تو نیز. و ان سیب هر روز بر شاخه ای دورتر رفت.......                                                                                                  تو بزرگ شدی و شاید نام تو اسکندر; و دیگر اگر تمام سیب های جهان را به تو ببخشند خشنود نخواهی شد... اکنون تو سیبی به بزرگه جهان می خواهی و برای این چنین هدف باید بجنگی و خون بریزی ، اسیر کنی و اتش بزنی و در هم بکوبی ، تا پیش بروی و تسخیر کنی و کام آز از طعم فتح شیرین شود.

                                  -------------------------------------------------

تو بزرگ شدی و شاید نام تو فرهاد و هدف تصاحب قلبی که در سینه دیگری می تپد. و ناگریز باید از بیستون بالا بروی و کوه را بکنی ، ناگریز باید دلت شرحه شرحه باشد و جانت شعله ای در باد و ازمونت را باید به شکیبایی و امید و درد پاسخ گویی.                                                                                                                تو بزرگ شدی و شاید نام تو......شاید قلندری بی نام و نشان. و هدف ان که سرزمین پهناور دل را فتح کنی.  و پله پله تا ملاقات خدا بروی و بر بام های اسمان پا بگذاری و ملکوت را درنوردی. پس نا گزیر باید تازیانه های سلوک را تاب بیاوری و درد های استخوان سوز را ، و بیاموزی نبرد در مصاف عشق و اوردگاه دل را.              

                                -------------------------------------------------

ان که هدف نزدیک را می خواهد رنج کمتری می برد و شادمانی اش نیز کوچک است و ان که افقی دور را می جوید باید که تاوان گران تری بدهد و رنج هایی عظیم تر را بر دوش کشد.                                                                                             ادم ها همه در راهند ، بسیاری اما راهیان راه های نزدیکند ، راه های ساده و پا خورده و جاده های امن.اندکی اما رهروان راه های دورند ، مسیر های صعب و جاده های پر خطر.                                                                                            ان که گام های بلند بر می دارد و محکم ،دور دست ها را می بیند ،و انکه در مداری مایوس دور می زند جز پیش پا را نمی بیند. کاش از خود بپرسیم که کیستیم و در پی چه ،کاش بپرسیم که در کدام راهیم.زیرا که هر راه شیوه ای دارد و رهسپارانی. زیرا که هر راه نشانی دارد و هر راه راهبری. زیرا که هر راه توشه ای می خواهد.               اگر اسکندری ،آز و ایینه می خواهی ، اگر رستمی گرز و غرور ، اگر فرهادی تیشه و عشق و اگر قلندری چارق اهنی و ایمان.........

                                --------------------------------------------------

گاهی هدف مقصدی است رسیدنی. گاهی هدف غایتی است به دست اوردنی. گاهی اما نه رسیدنی در کار است  و نه به دست اوردنی. گاهی...........                                                                                             پیمودن است که زیباست  چگونه پیمودن و رفتن است که نیکوست ،چگونه رفتن.

                                         چکاوک 

                                                             نوشته ای از عرفان نظر اهاری

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
به خدا (2)
من اعتراف دارم ربی!

با مردم از مردم پشت سر هم حرف نزنی نامردی

توبه! روبروی آیینه انکارت میکنم

با او رو در رو با خودت حرف نزنی کافری

توبه!پشت سر خودم دلقک میشوم

 من اعتراف دارم ربی!

به نام دیگری صدایت میزنم به کفر نسبتم میدهند!

من کافر کفری تازه ام

ایمان به تو جرمم شده حالا من کافرم یا مجرم؟

رگم را اما با نام تو میزنم از دور با فاصله آن هاله مقدس

  حالا نزدیکتراین اضطراب

پس من در رکعت چندم خوابم میبرد تا تو قنوتم کنی؟هو!!!!!

              بتسا خانم

 

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
کوچه و کلوچه 1

عشق کی گفته آش کشک و دوغه

 این گفته از هر کی باشه دروغه

بهش بگین دروغ نگه بعد از این

یعنی دروغ نگه برین بش بگین

عشق نداره قیمتی پیش آش

خصوصا اون که کشک و دوغ باشه باش

ستی

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
زندان کافیست...

 

           

وقتی خبری از بودنشان نیست ، زندان برایشان کافی است

 

کنون در ِ این اتاق دو قفل دارد و یک کلید

 

همه اسیرند در زندانی بزرگ و من آزاد در اتاقی کوچک اما پر از خاطره...

 

صدایی از این زندان نمی آید

 

گویا من خالق زیباترین زندانم که عذابی ندارد

 

بخواب زندان بان

 

کسی راهی را برای فرار جستجو نمیکند

 

آسوده بخواب...

 

                                التماس دعا

                                 *L.B.L*   

                       

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
به خدا
هو! اول تو بودی اخر یار که تویی

هو!اخر تو بودی اول یار که تویی

هو!اول تو اخر تو تو تو تو ....

پس من کجای این سلسله ام که اوت اخر همه تویی

از تو ام که به تو رانده میشوم

از توام که بی توکفر میشوم

از تو ام که از تو ام که از تو

      بتسا خانم

 

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
"چکاوک پیشاپیش تولدت مبارک" 3.7

اولش همه شکل هم هستیم
کوچولو و کچل
حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است
با اولین گریه بازی شروع میشه
هی بزرگ می شیم ........  بزرگ و بزرگتر
اونقدر بزرگ که یادمون میره
یه روز کوچولو بودیم
دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست
حتی صداهامون
گاهی با هم می خندیم ........ گاهی به هم !
اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده
واسه بردن بازی
روی نیمه ی دوم نمی شه خیلی حساب کرد
گاهی باید برای بردن بازی
بین دو نیمه
دوباره متولد شد !

 

                                              *L.B.L*

 

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
آرزو دارم

 

 آرزو دارم شمعي بودم كه به پاي تو مي گريستم ، با غمي بالاتر

از غم عشق ،

اگر مي گريم گريه ام به واسطه غم هاي توست...

آرزو دارم شاعري بودم كه براي تو مي سرودم

از تو، وسعت تو، هر چند كه سروده هايم از تو وزن مي گيرند

از تو و وجود تو ، ولي وسعت تو در سروده هاي من نمي گنجد

وسعتي ژرف كه براي من و سروده هايم

قابل سرودن نيست...

 

التماس دعا

*L.B.L*

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
شگفتا

شگفتا! وقتی که بود نمی دیدم‌‌،وقتی می خواند نمی شنیدم

وقتی دیدم که نبود،وقتی شنیدم که نخواند

چه غم انگیز است،که وقتی چشمه ای سرد وزلال 

در برابرت می جوشد و می خواند و می نالد

تشنه آتش باشی و نه آب

و چشمه که خشکید

چشمه که از آن اتش که تو تشنه آن بودی

بخار شد و به هوا رفت 

و آتش کویر را تافت و در خود گداخت

و از زمین آتش رویید و از آسمان بارید

تو تشنه آب گردی و نه تشنه آتش

و بعد عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود از غم نبودن تو می گداخت

                                              "دکتر علی شریعتی"

                                                       چکاوک

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
نوروز این گونه پدید آمد ...

 

    جمشيد كه اول " جم"  نام داشت ، سير عالم مي كرد. چون به آذربايجان رسيد ،

    فرمود تخت مرصّعي را بر جاي بلندي رو به جانب مشرق گذاردند و خود تاج

    مرصعي بر سر نهاده ، بر آن تخت نشست. همين كه آفتاب طلوع كرد و پرتوش

    بر آن تاج افتاد ، شعاعي در نهايت روشني پديد آمد ، مردمان از آن شادمان

    شدند و گفتند : اين روز ، نو است و چون به زبان پهلوي شعاع را « شيد »

    مي گويند اين لفظ را برجم افزودند و او را « جمشيد » خواندند و جشن عظيم

    كردند و آن روز اين رسم « نوروز» پيدا شد .

 

                                                            محمد حسين خلف تبريزي

                                                             (به نقل از برهان قاطع)

      

*L.B.L*

  

 

فرا رسیدن بهار طبیعت بر همگان مبارک باد

 

                                        

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
ستی
می خوام از دنیا بپرسم چی می شد که اگه پا نمی ذاشتم رو تنش

می خوام از خدا بپرسم چی می شد که اگه خاری نبود تو چمنش

وقتی پایان خوشی ها مردند عاقبت شربت پیری خوردند

پس چرا ای خدا من رو اوردی به دنیای گناه

پس چرا ای خدا پاشیدی رو بخت من رنگ سیاه

اگه من تو نطفه مدفون می شدم چی می شد

گردش چرخ خدا کمتر می شد نه نمی شد

پشت پرده نیست و نابود می شدم

چی می شد دنیا بی من طفل بی مادر می شد نه نمی شد

پس خوشا آنان که تو گهواره رفتن!             (ستی)

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 

ظهری بود...ظهری آفتابی

گفتی قرارمان به فردا...

گفتی معنی عشق به فردا...

گفتی...گفتی....

حرف های گفتنی زیاد بود...

اما وقت برای گفتن نه!...

تو می گفتی ومن بی تفاوت از کنارت رد می شدم...

تو صدایم می کردی ومن در دنیایی دیگربه دنبال عشق...هوس......

تو صدایم کردی

من نشنیدم...اما نه!شنیدم!

شنیدم وبی اهمیت رد شدم.

ته قلبم چیزی سنگینی کرد

گفتم برو!

ایســـــــتاد...

تمنا کردم برو!

گفت من به اراده تو نیامدم!

گفتم نمی خواهم!

گفت من عشقم!

خنده ای کردم

گفتم باش!باش که عمریست به دنبالت می گردم...

ظهری بود....ظهری ابری

به تو گفتم دیدارمان به فردا

آمدی اما چه از آمدنت...

وقت برای آمدن وگریستن زیاد بود

اما اشکی نبود...پایی نبود

حال تو می رفتی ومن تنها نگاهت می کردم!

من فریاد زدم وتونشنیدی

ته قلبت چیزی نبود!

هیچ چیز که سنگینی کند...

                                 

چکاوک                                  

         

                                        

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
شما ارزشمندید

آثار هنري به دو دليل ارزشمندند . 

اول اينكه : توسط استادان بوجود آمده اند 

و  

دوم اينكه: تعدادشان كم است 

شما گنج بزرگي هستيد زيرا توسط بزرگترين 

استادان خلق شده ايد 

وفقط يكي هستيد. 

                             

                     " آگ ماندينو "

 

                       

*L.B.L*

 

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
منو ببخش (بتسا خانم)
منو ببخش که ندیده میگرفتم التماس اون نگاه نگرونو

منو ببخش که گرفتم جای دست عاشق تو

دست عشق دیگرونو

منو ببخش که درخشیدیو من چشمامو بستم

منو بخشیدیو من چشمامو بستم    منو ببخش

 

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
كي ميگه زندون بده؟ *L.B.L*

 

       منو تا سلول انفرادي دلت ببر

       غل و زنجير بزن به دست و پام

        واسه جرم مغرض عاشق شدن

        بخششي به جز تبسم نمي خوام

        جيره ام يه جرگه از نگاه توست

        شمع زندون روي مثل ماه توست

        منو زندوني بكن حبس ابد

        زندوني عاشق بي گناه توست

        كي ميگه زندون بده؟

        وقتي زندوني خودش عاشق حبس ابده !

        كي ميگه زندون بده؟

        وقتي زندوني نخواد كه تن به آزادي بده

        همه ترس من از روز بعد از رهاييه

        تير آخر خلاص بريدن و جداييه

        منو از خودت نرون نگو كه سرنوشتمه

        منو زندوني بكن، زندون توبهشتمه

        پا به زنجير تو بودن واسه من آزاديه

        حبسيه عشق تو بودن ديگه اوج شاديه

 

        كي ميگه زندون بده؟

        وقتي زندوني خودش عاشق حبس ابده !!!

 

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
داریوش مهرجویی کارگردان علی سنتوری
|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
بهترین بازیگر نقش اول زن:‌ باران کوثری برای "خون بازی" و "روز سوم"

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
بهترین بازیگر نقش اول مرد:بهرام رادان برای "سنتوری

( رادان، سیمرغ خود به نشانه اعتراض به عدم دیده شدن سنتوری روی زمین گذاشت!)

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
اینم یه عکس از بهرام
|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
*L.B.L*
ولنتاين مباركژ

 

اگه همه يه جو مث اين موشه بودن ...

 

Happy Valentine

 

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
معرفی کتاب
این صفحه جدیده  اگه دوست دارین ادامه داشته باشه و ما به شما کتابای جدید معرفی کنیم نظر بدین
|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
سگ از تو باوفا تره (بتسا خانم)
گفتی عروسکت بگم مترسکم زیادیته

گریه وآهو نالتم ادا اصول وبازیته

دم از رفاقت میزدی دو رو از آب در اومدی

سگ از تو با وفا تره به سادگی نارو زدی

ایندفعه کور خوندی عزیز اشکای تمساتو نریز

خونتو اخر میریزم یه جا با یه خنجر خیس

برو صداتو نشنوم لجم میگیره از صدات

برو یه جائیکه دیگه نگام نیفته تو نگات

من که واست ساده بودم به خاکت افتاده بودم

خیر از جوونیت نبینی نگو که دلداده بودم

 ببینم چه جوری جون میدی عمرا حلالت بکنم

هر چی که نفرین بلدم نثار جونت میکنم

       گفتی خراب تو بشم  خونه خراب تو شدم

               اتیش به زندگیم زدی

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
پسر و مادر

پسر و مادر

ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد

 

پشت خط مادرش بود

 

.پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟

 

مادر گفت: 25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار

 

 كردي. فقط خواستم بگويم

 

 

 تولدت مبارك

 

پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد ,

 

صبح سراغ مادرش رفت وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن

 

 با شمع نيمه سوخته يافت

 

ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود

 
 

*L.B.L*

 

 

 

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 

عاشق شدن آسان است،

حتّی عاشق ماندن نیز چندان دشوار نیست،

 زیرا انسان تنهاست و همین دلیل کافی برای عشق است.

امّا یافتن یاری که همیشه باشد و بخواهد که باشد، دشوار است، 

|+| نظر بدهید
                                  (ستی)
|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 

خيلي سخته بغض داشته باشي٬اما نخوايي كسي بفهمه!!

خيلي سخته عزيزترين كست ازت بخواد فراموشش كني!!

خيلي سخته سالگرد اشنايي با عشقت رو بودن حضور خودش جشن بگيري!!

خيلي سخته روز تولودت همه بهت تبريك بگن٬جز اوني كه فكر مي كني بخاطرش زنده اي!!

خيلي سخته به خاطر يه نفر غرورتو بشكني٬بعد بفهمي دوستت نداره!!

خيلي سخته همه چيزتو به خاطر يه نفر از دست بدي!!

اما اون بگه نمي خوامت؟!!؟!!؟!!  (ستی)

 

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
ع ش ق  همان علاقهء شدید قلبی پس هرگز عشق بین ادمها را با حرفهامان بیهوده خراب نکنیم (ستی)
|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
زندگی ۳ قسمته:

۱:تولد با رنج

۲:زیستن با غم

۳:مردن با ارزو

                                        (ستی)

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
برو که دیگه بی خیالتم                      فکر نکن نگران حالتم

حالا چرا برگشتی بگو چی می خوای       بودنم شده واست ارزوی محال

یادته زدی دلم شکستی                    حا لا اومدی می گی بودی تو مستی

                               پشیمونی بدون خوئت خواستی

                                  برو گمشو برو خیلی پستی        

                                        (ستی)

                                         

 

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
موی رها
تو سرزمینی که از عشق نمیشه حرفیرو نوشت

دروغه وعده خدا دروغه قصه بهشت

اونجاکه کشتن صدا ربطی به قانون نداره

موی رها جرمه ولی نامردی زندون نداره

اونجا که دیوار میکشن هر کاری پنهونی میشه

لاله قرمز زیر خاک غرق پشیمونی میشه

فریاد بزن خسته شدیم از چهره پلیدتون

بهشت موعود نمیخوایم پس بگیرید کلیدتون

وقتی که جرمه عاشقی اخرقصه ها بدن

نه من نه تو در ایینه تصویر ما رو خط زدن

اونجا که تو کوچه هاش  جریمه داره هر نگاه

اونجاکه تو هر کتاب نوشته عاشقی گناه

ما همیشه زندونیم ولی نگفتی جرممون چی بود

ما نسل بی ستاره ها حاصل عمرمون چی بود

             بتسا خانم

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
يه روز بهم گفت 
اگه يه روزي اومد که ديدي همه دنيا دوست دارن بدون
 
 يکيشون منم
 
 
اگه يه روزي اومد که ديدي هزار نفر دوست دارن
 
 بدون يکيشون منم
 
 
اگه يه روزي اومد که ديدي صد نفر دوست دارن بدون يکيشون منم
 
اگه يه روزي اومد که ديدي فقط ده نفر دوست دارن
 
 بدون يکيشون
منم
 
 
 
اگه يه روزي اومد که ديدي فقط يه نفره که دوست
داره يقين داشته
 
 
باش که اون يکي منم 
اگه يه روزي اومد که ديدي ديگه 
 
هيچکس دوست نداره ......بدون که من مرده ام 
|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 

شهر هرت

شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب

شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگه رو مي شناسن

شهر هرت جايي است که همه ب َ دَ ن مگر اينکه خلافش ثابت بشه

شهر هرت جايي است که دوست بعد از شنيدن حرفات بهت مي گه:‌ دوباره لاف زدي؟؟

شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند

شهر هرت جايي است که درختا علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند

شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند

شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند

شهر هرت جايي است که همه با هم مساويند و بعضي ها مساوي تر

شهر هرت جايي است که براي مريض شدن و پيش دکتر رفتن حتماْ بايد پارتي داشت

شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده چند چادر برپا کرد

شهر هرت جايي است که خنده عقل را زائل مي کند

شهر هرت جايي است که زن بايد گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش مي گن مرواريد در صدف

شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن

شهر هرت جايي است که 33 بچه کشته مي شن و ماموراي امنيت شهر مي گن: به ما چه. مادر پدرا مي خواستند مواظب بچه هاشون باشند

شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريالاي تلويزيونيشو توي کاخها مي سازن

شهر هرت جايي است که 2 سال بايد بري سربازي تا بليط پاره کردن ياد بگيري

شهر هرت جاييه که موسيقي حرام است حرام

شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه

شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه

شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي

شهر هرت جايي است که همه شغلها پست و بي ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار

شهر هرت جايي است که وقتي مي ري مدرسه کيفتو مي گردن مبادا آينه داشته باشي

شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است

شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه ...

شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه: نمي دونم هر چي بابام بگه

شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر ر و دعوت مي کني و شام مي دي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن

شهر هرت جايي است که هرگز نمي شه تو پشت بومش رفت مگر اينکه از يک طرفش بيفتي        

                             خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست

                                    

                                    ( چکاوک)     

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
مهدی اخوان ثالث یکی از شاعران نو پرداز معاصر ایرانی است که در سرودن شعر به شیوه کهن نیز استاد بود.او در سال ۱۳۰۷ در شهر توس به دنیا امد.اخوان از نوجوانی شروع به سرودن شعر کرد و شعر های خود را با نام "م.امید" انتشار داد."ارغنون" نخستین مجموعه از شعر های اوستکه در سال ۱۳۳۰ منتشر شد....اما بعد از ان که اخوان با شعر نیما یوشیج و خود شاعر اشنا شد قالب های سنتی را کنار گذاشت و در قالب های نیمایی و با شیوه نو شروع به سرودن شعر کرد."زمستان"دومین مجموعه از شعر های خود را که با این شیوه نو سروده بود در سال ۱۳۳۴ انتشار داد.چهار سال بعد مجموعه"اخر شاهنامه" ودر سال ۱۳۴۴ مجموعه "از این اوستا"را منتشر کرد.                                                                                                                                اخوان اثار بسیار دیگری نیز دارد از جمله "زندگی می گوید ،اما"   "دوزخ،اما سرد"    "منظومه شکار"  "در حیاط کو چک پاییز، در زندان"   "تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم" .                                      اخوان در اخرین ماه های عمرش به دعوت مراکز فرهنگی به چند کشور اروپایی سفر کرد و در جمع دوست داران شعر فارسی شعر هایش را خواند.                                                                                     مهدی اخوان ثالث (ماث) در شهریور ۱۳۶۹ در تهران در گذشت وبنا به وصیت خود در کنار ارامگاه فردوسی به خاک سپرده شد.از او چهار فرزند به یادگار مانده است.......روحش شاد ویادش گرامی باد

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                         ( چکاوک)

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
اینم غکس کنسرت شادمهر

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
تا حالا آدمی به این نازی دیده بودید؟؟؟؟؟

 

*L.B.L*

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
سر كلاس ادبيات

سر كلاس ادبيات معلم گفت :

 فعل رفتن رو صرف كن

گفتم : رفتم ...رفتي ...رفت

ساكت مي شوم ، مي خندم ،

 ولي خنده ام تلخ مي شود

معلم داد مي زند : خوب بعد ؟ ادامه بده

و من مي گويم : رفت ...رفت ...رفت

رفت و دلم شكست ...غم رو دلم نشست

رفت و شاديم مُرد ...شور و نشاط رو از دلم برد

رفت ...رفت ...رفت

و من مي خندم و مي گويم :

خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است

كارم از گريه گذشته كه به آن مي خندم

((L.B.L))

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
لئو بوسکالیا
انگاه که بیاموزیدبا عشق زندگی کنید

زندگی کردن را اموخته اید

عشق نگاه کردن است و پی بردن

عشق ینی از هزاران اسم خداست

     (بتسا خانم")

باز دوباره خبری از توی بی وفا ندارم

میدونم جز گلایه دیگه چاره ای ندارم

اگه نشنوم صداتو اگه گم کنم چشاتو

بدون از دوریت میمیرم دوست دارم

  حالو هواتو  اما تو یه بیخیالی

سر ر و پای کی میذاری تو میگفتی از نگاهش

   حتی از عشقش بیزاری

نمیخوام عاشق بمونم حرفای تو یه دروغه

دل بریدنو گذشتن اره اینم یه دروغه

بین عاشقیو نفرت فاصله قد یه لحظست

بذار عاشقت بمونم زندگی همین یه لحظست

میگمو گفتمو میگم تو بخوای از اینجا میرم

میدونم اینو میدونی واسه چشات میمیرم

  بتساااااااااا.....

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
شادمهر جیگر http://www.shadmehrnews.com/main.html

بتسا

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
بابا تو رو خدا نظر بدید دیگه
|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
ْX_Elementz
نیما و نری دو تا جوون ایرانی *L.B.L

 

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
خدایی شدن آسان است اگر..

هر کس روزنه ای ایست به سوی خداوند ، اگر اندوهناک شود.

اگر به شدت اندوهناک شود.

 

* L.B.L*

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
کاش..

 

کاش یک تکه سنگ بودم، یک تکه چوب. مشتی خاک. کاش یک سپور بودم. یک نانوا. یک خیاط. دوره گرد. پزشک. وزیر. یک واکسیه کنار خیابان. کاش کسی بودم که تو را نمی شناخت. کاش دلم از سنگ بود.

کاش اصلا دل نداشتم. کاش اصلا نبودم. کاش نبودی. کاش میشد همه چیز را با تخته پاک کن پاک کرد.

کاش من تو بودم . کاش تو من بودی . کاش ما یکی بودیم . یک نفر دوتایی!

 

* L.B.L*

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
اینم عکسهای محبوبان شما (بتسا)

 

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
عجیب دوستت دارم  ساده دوستم نداشته باش اما نرو

من به همین دوست نداشتن و بی جوابیو سفرو نیامدنو ناز خریدنو سوختنو مردنو ماندن راضیم

تو هم  به همین راضی باش

بتسا

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
حسرت
حدفهای ما هنوز ناتمام...

تا نگاه میکنی وقت رفتن است

باز همان حکایت همیشگی

پیش از انکه با خبر شوی   ای

ای دریغ و حسرت همیشگی   چقدر زود دیر میشود

               (بتسا خانم)

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
عکس فابیو کاناوارو که 2 روز پیش بهترین بازیکن جهان شد (بتسا)
Cannavaro to win FIFA gong

 

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
اینم عکس کامران هومن جون (بتسا)
Kamran and Hooman PhotosKamran and Hooman Photos
|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
تو امتداد سرنوشت کی بود که از تو مینوشت

زندگیه منو تورو  با غمو غصه میسرشت

با این همه گناهو درد کی میره اخرش بهشت

ببین که دست من هرجا رسید از تو نوشت

میون جاده ها هنوز گرد م سافرا به جاست

تو شهر تو غریبه ام غریبه ای که بی صداست

نفس میخوام نفس میخوام  تو رو یه همنفس میخوام

تو شب انتظار تو برای دل قفس میخوام

   ( ـبتسا خانم)

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
سخنی از بزرگان
بهای عشق چیست جز عشق ( ماری دولاریو)

غم انگیز است که کسی دوستمان نداشته باشد ولی غم انگیزتر ان است که خود نتوانیم دوست بداریم (میگول داونا مونو)

ادم ها فقط در یه چیز مشترکند : متفاوت بودن (رابرت زند)

تا زمانی که ترس هست عشق نیست (رابرت کوپر)

        (بتسا خانم)

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
چند عکس زیبا از زیباروی عرب هیفا وهبی

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
تنها تویی با من ای خوبتر تکیه گاهم چشمم چراغم پناهم

من بی تو از خود نشانی نبینم  تنها تر هز هرچه تنها همداستانی نبینم

   با من بمان ای تو خوب ای یگانه برخیز

با من بیا ای تو از خود گریزان منن بیتو گم میکنم راه خانه را

هیچیم هیچیم و چیزی کم

           بتسا

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
عشق

عشق نیز چون آ تش است که پنهان نمی ماند ؛ زیرا هر چه عاشق در رازپوشی بکوشد،

باز نگاه دو دیده اش از سّر ضمیر خبر می دهد .

 

(( L.B.L ))

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
خداوندا او که در تنهائیم تنهای تنهایم گذاشت

خواهشی دارم که در تنهاترین تنهائیش تنهای تنهایش بذار

 (ستی)

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
عشق همین جاست

   

     تو کجایی؟    ستی

 

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
 خوب حالا که برگشتم بیوگرافیهای دلخواهتان را طلب کنید چه ایرانی و چه خارجی

 

     ستی

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
 سلام من مدتی نبودم وبلاگ زیاد باحال نبود حالا برگشتم تا یه حالی به این وبلاگ بدم
|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
ای خدااااا
 شبي پرسيدمش با بي قراري *** به غير از من كسي را دوست داري؟ *** ز چشمش اشك شد از شرم جاري *** ميان گريه هايش گفت آري

**************

 قلبم را تقديمت ميكنم تا بداني بي ريا ترين اشكي براي اندوهت ميريزم تا بداني پر احساس ترينم شوق وصال حس غريبي است برايت ترسيم ميكنم حس خوشبختي تا بداني خوشبخت ترينم موجي ازعشق را بر ساحل وجودت ميفرستم تا بداني عاشق ترينم ..

 

(L.B.L)

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
شب سردي است ..

شب سردي است و من افسرده...راه دوري است و پايي خسته...تيرگي هست و چراغي مرده...مي کنم تنها از جاده عبور...دور ماندند زمن آدمها...سايه اي از سر ديوار گذشـت...غمـي افـزود مـرا برغم ها...فکر تاريکي و اين ويراني...بي خبر آمد تا با دل من...قصه ها ساز کند پنهاني...نيست رنگي کـه بگـويد با من...اندکي صبـر سحر نزديک است...هر دم اين بانگ بـر آرم از دل...واي اين شب چقدر تاريک است...خنده اي کو که بـه دل انگيزم...قـطـره اي کــو کـه بـه دريـا ريـزم...صخره اي کو کـه بدان آويزم  

((L.B.L ))                                                

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
هر هزار سال یک بار فرشته ها قالی جهان را در هفت اسمان می تکانند تا گرد و خاک هزار ساله اش بریزد و هر بار با خود می گویند:این نیست قالی ای که قرار بود انسان ببافد،این فرش فاجعه است؛ با زمینه سرخ خون و حاشیه های کبود معصیت،با طرح های گناه و نقش برجسته های ستم.
فرشته ها گریه می کنند و قالی ادم را میتکانند و با اندوه بر زمین پهنش می کنند.
رنگ در رنگ،گره در گره،نقش در نقش؛قالی بزرگی است زندگی که تو میبافی و من می بافم و او می بافد.همه با فنده ایم. می بافیم ونقش میزنیم،می بافیم و رج به رج بالا می بریم. می با فیم و می گستریم.
دار این جهان را خدا بر پا کرد.و خدا بود که فرمود:ببافید.و ادم نخستین گره را بر پود زندگی زد.
و هر که امد،گره ای تازه زد و رنگی ریخت و طرحی بافت. و چنین شد که قالی ادمی رنگ رنگ شد.امیزه ای از زیبا و نا زیبا .سایه روشنی از گناه و صواب.
گره تو هم بر این قالی خواهد ماند .طرح و نقشت نیز.و هزارها سال بعد،ادمیان بر فرشی خواهند زیست که گوشه ای از ان را تو بافته ای..........کاش گوشه ای را که سهم توست زیباتر ببافی.
|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
برو با یارت عزیزم  رها کن این تن منو

الهی ۱۰۰ ساله بشه عشق قشنگت عزیزم

اما یه قول بهم بده که یارتو تنها نذاری

که مثل من اسیر بشه اواره از خونه بشه

منم یه قول بهت میدم که دیگه فراموشت کنم

قلبمو سنگیش بکنم عشقتو خاکستر کنم

اگه یه روز خواستی گلم کسیرو نفرینسش کنی

بگو که مثل من بشه زجر جدایی بکشه

         (بتسا)

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد
یه طاق پارچه مشکی  یه اگهی ترحیم 

یه دسته گل رو دری همیشه بسته

یه قاب عکس رو دیوار   ساعتی همیشه خوابیده

گلدونو پنجرم که دل شکسته  یه مرد بی هویت یه نامه وصیت

یه حلقه  توی دست مرد خسته

رفتیو  جات خالی شد توی خونم اتیشو باز کشیدی به جونم میدونم که حرفای قشنگت  چیزی نیست جز اشکی رو گونم

اما باز دلت خوابید توسینه یاد تو چقد به دل میشینه

خدایا کاری کن که  عظم عشقت  بتونه اشکامو ببینه

یه عشق نیمه کاره  اشکای باز دوباره یه قبر بی ستاره میونه شهر

یه سینی خرما از سنگ یه ادم غریبه  سرده ولی میسوزه توی تن

جای لبهاش رو لبهاش رفتو نشست سر جاش 

زد زیر گریه با یه بوسه از لب

رفتی جایی که کسی ندیده  زندگی دنیا همش غریبه

شکوه از بیراهه های غربت میدونم اینجاهم  غریبه

یادته واست جون میسپردم  الکی تو اغوشت میمردم

ولی تو فقط ۱ دفعه مردی که بگی دیگه بازیرو بردم

رفتیو جات خالیه...........  (بتسا)

 

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
این کنسرت بزرگ لاس وگاس که ما نمیتونیم بریم ولی 2 سال پیش رفتیم خوش گذشت شما اکگه میتونید برید باحال
|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
وقتی به دنیا می ایی  در گوشت اذان می گویند وقتی می میری بر بدنت نماز می خوانند .زندگی چقدر کوتاه است (فاصله اذان تا نماز ) پس قدر همدیگر را بیشتر بدانیم.

*****چکاوک******

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
گریه کردم تا بدونی زندگی بی غم نمیشه                      اگه دستامو بگیری از غرورت کم نمیشه

 سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه                           اخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه

-----------------------------------------------------------

زندگی تفسیر سه کلمه است:خندیدن- بخشیدن- فراموش کردن

پس بخند و ببخش و فراموش کن

-------------------------------------------------------------

بزرگترین لطمه ی حیات مرگ نیست......بزرگترین لطمه ان چیزی است که در عین حیات در درون ما  می میرد

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت:غرور-دروغ-عشق

انسان با غرور می تازد با دروغ می بازد و با عشق می میرد (دکتر علی شریعتی)

****چکاوک****

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
تولدت مبارک

هومن جونم تولدت مبارک

 

100 سال به این سالها.

 

چشم حسودات کور بشه الهی...

 

))L.B.L((

 

 

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت گرفته به جاش يه زخم هميشگي به قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينکه لبريز کينه نفرت بشي ـ حس کني هنوزم دوسش داري چه قدر سخته دلت بخواد سرتو باز به ديوار تکه بدي که يـک بار زير آوار غورورش همه وجودت له بشه چه قدرسخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيز جز سلام نتوني بهش بگي چه قدر سخته وقتي پشتـت بهشه دونه هاي اشک صورتت رو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوسش داري ...

(L.B.L)

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
کاناوارو بهترین بازیکن اروپا
بی شک همه ی ما کاپیتان محبوب ایتالیا و بازیکن کنونی رئال فابیو کاناوارو را میشناسیم. کاناوارو که یکی از عوامل مهم قهرمانی ایتالیا در جام جهانی ۲۰۰۶بود سرانجام به حق خود رسید وبه عنوان برترین بازیکن اروپا معرفی شد.                                                                                                        کاناوارو پس از شنیدن این خبر در جملاتی کوتاه عنوان کرد:"البته از این پیروزی خوشحالم . شگفت زده شدم واز این انتخاب هم ممنونم ."                                                                                                         کاناوارو پس از جیانی ریورا -پائولو روسی و روبرتو باجو چهارمین بازیکن ایتالیایی است که به این عنوان دست یافته  است .                                                                                               (البته این بوفونه)

                                         *****  چکاوک*****

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
تنیس

راجر فدرر مرد شماره یک تنیس بار دیگر توانست مهم ترین رقیب خود یعنی رافائل نادال را شکست دهد. و بار دیگر تنها امید قهرمانی تنیس مسترز شانگهای باشد..........به امید موفقیت این این تنیسور محبوب در ضمن تخصص رافائل نادال زمین های بدون کفپوش است که معدود دفعاتی که موفق شد راجر را شکست دهد در همین زمین ها بود.

078975.jpg

 

                                                 *****چکاوک*****

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 

اینم الکس و زن زشتش

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
   ایلاری بازی همسر فرانچسکو توتیتوتی
|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
تو نمیدونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تورو نمیخوام باور ندارم تو دیگه نیستی من اینجا تنهام

یه شوخی بودو یه قصه تلخ وقتی که گفتی تو رو نمیخوام خیال میکرئم میخوای بترسم شاید هنوزم باور نکردم

چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته

رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته

شاید یه حسود چشممون زده بگو کی مارو تنهایی دیده

ولی میدونم تو اسمونها قصه مارو یکی شنیده

تو باور نکن هر کی بهت گفت پیشت میمونم پیشت میمونم

باور ندارم که دیگه نیستی تا ته دنیا برات میخونم

چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته

رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته

:::::::::: بتسا:::::::::::

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
بدانید هر کسی زمانی چیزی شد که فهمید کسی نیست

******** بتسا*۸۸۸۸۸۸۸۸

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 

همیشه به یاد داشته باش که در ارتفاع خاص اززمین دیگر ابری وجود ندارد.

اگر آسمان زندگیت ابریست شاید به این علت است که روحت به اندازه کافی

اوج نگرفته است.

 

(L.B.L)

 

 

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

(L.B.L)

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
این گروه هم خیلی باحالند. مگه نه؟

the black eyed pease

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
من که ازش خیلی خوشم میاد شما ها چی؟

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
اگه دنیا مال من بود..

اگه دنیا ما ل من بود                            یه روزش به کام من بود

بین صد تا سرنوشت                            یکی نوشتنش با من بود

                                                     دلت اینجا پیش من بود

اگه ماه تو دست من بود                       گوش باد به حرف من بود

یه شب از هزار و یک شب                  قصه هاش از دل من بود

                                                    دلت اینجا پیش من بود

اگه مهتاب یارمن بود                          خورشید از تبارمن بود

وای اگه گریه ی ابرها                        یه روز هم به حال من بود

                                                   دلت اینجا پیش من بود

هرجا رد پای من بود                         دو تا چشم دنبال من بود

یه نگاهی که تا چند وقت                    سنگینیش رو دوش من بود

یه نفر بود که وجودش                       محض دلگرمی من بود

اونجوری نموند و اینجوری نمی مونه                حالا صبرکن

میاد اون روزکه دلت پیش من بود                     حالا صبرکن

یه روزی به آسمون می گم همه روزها شو شب کن

به تو می گم واسه من بمیرو تب کن                  حالا صبرکن

 

L.B.L

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
از رنجی خسته ام که از ان من نیست

بر خاکی نشسته ام که از ان من نیست

با نامی زیسته ام که از ان من نیست

از دردی گریسته ام که از ان من نیست

از لذتی جان گرفته ام که از ان من نیست

        به مرگی جان می سپارم که از ان من نیست

(((((((((((((((((((((( بتسا)))))))))))))))))))))))

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
ما با شما همیشه جوونیم
دوستان عزیز وبلاگ ما بین ۱۰ وبلاگ بر  تر بلاگفا مقام ۷ را بدست اورد

که با توجه به اینکه فقط ۲ ماه از بدایت ان میگذرد  یک امار فوق العا ده ای است ما با نظرات شما جون میگیریم و هر روز بهتر از دیروز میشویم

  امشب تمام حوصله ام را در تو خلاصه کردم

    کاش یک یار تکرار می شدی

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
پری ناز کو چولو رفتی خونم شده ویرون

دلم از بی کسی خونه نمیتونه که بخونه

نمیخوام که باز بیایی توی تاریکیم بسوزی

اخه حیف تو عزیزم  که با من با من بمونی

عزیزم سرت سلامت هر جا رفتی هر جا هستی

برو که دنیا دو روزه الهی دلت نسوزه

نازنین اینو نخوندم که تو رو گریون ببینم

الهی برات  بمیرم اشک تو هیچ وقت نبینم

پری ناز کوچولو نگو قسمتم همین بود

نگو سرنوشت بهشت   سهم من از تو همین بود

عزیزم غمت نباشه برو که روبرو نوره

برو ما تنها میشینیم واسه عشق تو میمیریم

                        ~~~~~~~~~~~(بتسا)~~~~~~~~~~

 

 

 

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
میخواستم خود را در تو بیابم دریغا خود را که نیافتم هیچ

تو را هم در خود گم کردم!!!!!!!!!!!! (بتسا)

بهشت جایی نیست که منو تو را به انجا ببرند و یا ما را به

انجا راه ندهند ! بهشت  در قلب منو تو است فقط باید انرا دید

ـ--------------ــــــــــــــــ----بتسا--------ـــــــــــــــــــ----------------

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
دلم شکست نه برای انکه مهربان نبودی که بودی

دلم شکست برای انکه تو ان مهربان نبودی

..............................(بتسا.).....................................

از انچه گذشت از ان همه تلخی تنها یک طنز

به جا مانده.... اوت او مرا اشتباه گرفت و بعد من هو را

..........................*** بتسا ***.......

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
آخرین عشق

 

آخرین عشق

بهترین روز دیدن توست ،بهترین حرف گفتن ازتو

زندگی هستی و بودن یعنی خواستن ،خواستن توست

بهترین خاطره از تو یادگار عمر من توست

دورترین راه واسه من ،کمترین فاصله از توست

پرسیدی از عشق اول فقط از رو بچگی بود

چی بگم ازعشق دوم اونم از رو سادگی بود

عشق سوم اومد از راه رو هوا زد دلم رو برد

عشق بعد از سر لج بود چند صباحی بود و بس شد

وقتی از سرم به در شد دفع صد بلا و شر شد

اما تو آخرینی ،عزیزم عزیزم عزیزترینی

همه دنیا یه طرف تو یه طرف که بهترینی

خواستنی ترین وجودی زندگی بود و نبودی

می میرم اگه یه روزی بگی عشقم نبودی .

 

L.B.L

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 

ارتباط شیمی با زندگی انسان :

من از چرخش الکترون به دور هسته اتم آموختم که کل جهان به دور مرکز هستی

می چرخد و از حرکت پیوسته ذرات ،چه ارتعاشی ،چه انتقالی و یا دورانی ،

آموختم که ثبات و سکون د رآفرینش راه ندارد و پیوسته د رمسیر تغییر ،تحول

و تکامل هستیم .

از شیمی آموختم که هر چه فاصله ی ما از مرکز آفرینش و خالق هستی بخش

بیشتر باشد ،فنا و نیستی ما آسانتر خواهد بود .از پیوند اتم ها برای پایدار شدن

دریافتم که اتحاد رمز پایداری است .از بحث تعادل های شیمیایی و واکنش های

برگشت پذیر آموختم جهان تعادلی است پویا و دینامیک که اگر چه درظاهر خواص

ماکروسکوپی ثابتی دارد ولی دردرون در تکاپو و فعالیت است .ازشبکه ی بلوری

جامد های یونی آموختم که با وجود تضادها می توان چنان گرد هم آمد و پیوستگی ایجاد

کرد که شبکه ای مقاوم د رمقابل دماهای بالا بوجود آورد و از شبکه عبوری الماس

دریافتم که هرچه پیوند هایمان بیشتر منسجم تر و محکم تر باشد ،شکستن آنها مشکل تر

است و بر اثر آن استقامت ما چنان فزون خواهد شد که قادر به شکافت سنگ و فولاد هم

خواهیم بود .

L.B.L

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
آیا کسی جذاب تر از این چهره دیده اید؟
|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
هواداران پوریا حال کنید

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 

خدا گفت : زمین سردش است چه کسی می تواند زمین را گرم کند؟

 لیلی گفت : من .

خدا شعله ای به او داد. لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت

سینه اش آتش گرفت.

خدا لبخند زد .لیلی هم .

خدا گفت : شعله را خرج کن .زمین را به آتش بکش .

لیلی خودش را به آتش کشید.خدا سوختنش را تماشا می کرد.

لیلی گر می گرفت.می ترسید .

می ترسید آتشش تمام شود .

لیلی چیزی از خدا خواست .خدا اجابت کرد .

مجنون سر رسید .مجنون هیزم آتش لیلی شد .

آتش زبانه کشید .آتش ماند . زمین خدا گرم شد .

|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
|+| نوشته شده توسط در و ساعت  | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar